محل تبلیغات شما

اشاره:
در ذیل پست قبل، یکی از دوستانی که از این بلاگ بازدید کرده بود، پرسیده بود، چطورباید فهمید که واقعا استعداد نویسندگی داریم؟» ضمن آنکه به این پرسش در ذیل همان پیام پاسخی کوتاه دادم، این متن را یکی دو سال پیش درباره پاراگراف نویسی نوشته بودم، پیدا کردم و در اینجا بارگذاری می‌کنم. امیدوارم دوستانی که این وبلاگ را تعقیب می‌کنند، و در پی چند و چون نوشتن هستند، این یادداشت را صرفاً به عنوان انتقال تجربه‌ای شخصی تلقی کنند و بس.

 

شاید وقتی عنوان این مطلب را دیده‌اید از خود پرسیده باشید مگر کسی هم پیدا می‌شود که نداند چگونه یک پاراگراف درست بنویسد؟» واقعیت این است که بسیاری از نوشته‌هایی که در کتاب‌ها، رومه‌ها، مجلات یا سایت‌های اینترنتی می‌خوانیم، بهره کمی از پاراگراف‌های درست دارند. بسیاری از نویسندگان به استانداردهایی که برای سامان دادن درست یک پاراگراف وجود دارد، توجهی نمی‌کنند و یکی از مهم‌ترین پی‌آمدهای این بی‌توجهی، فقدان جذابیت متن برای مخاطب است. معیارهایی که برای نگارش درست یک متن از پاراگراف گرفته تا مقاله و کتاب، توسط نویسندگان کتاب‌های آیین نگارش ارائه می‌شود، موجب زیبایی بیشتر و فصاحت قلم می‌شود و از این رهگذر کسی که متن را می‌خواند بی‌اختیار جذب شیوایی آن می‌شود.

در این مجال تلاش می‌کنم تا به طورخلاصه چند نکته کوتاه را درباره نحوه نگارش یک پاراگراف درست، یادآوری کنم. ممکن است پس از مطالعه این مطلب شما دوباره از ابتدا این نوشتار را بخوانید و با استفاده از همین نکات به نقد پاراگراف‌های این متن بپردازید. این خیلی هم خوب است و نویسنده به هیچ وجه نوشته خود را مبرا از چنین نقدی نمی‌بیند؛ بلکه معتقد است تذکر این نکات برای تأکید بر کاربرد آنهاست که چه بسا خود نگارنده نیز نیازمند چنین تأکیدی باشد.

شروع پاراگراف

بی راه نیست اگر نخستین جمله یک پاراگراف را مهم‌ترین جمله آن بدانیم. نخستین جمله اگر زیبا و خوب نوشته شده باشد، احتمال اینکه مخاطب، به سراغ جمله‌های بعدی برود، زیاد می‌شود اما اگر نخستین جمله خسته کننده یا حاوی مضمونی تکراری باشد، خواننده را از ادامه مطالعه منصرف می‌کند. اولین جمله پاراگراف، جمله عنوان» یا جمله حاوی موضوع » است. این جمله دو ویژگی مهم باید داشته باشد. نخست آنکه باید حاوی موضوع محوری پاراگراف باشد و دیگر اینکه باید به گونه‌ای نوشته شود که برای خواننده متن، مشخص شود موضوع محوری پاراگراف کدام یک از واژگان یا عبارات این جمله است. به جملات زیر توجه کنید:

الف) مولوی که یکی از بزرگان صوفیه بود، شاعری پارسی‌گوی به شمار می‌رود.

ب) از جمله شاعران مهم پارسی‌گوی، جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی است.

پ) مولوی را همه‌ پارسی‌زبانان، با دو کتاب مثنوی معنوی و دیوان شمس می‌شناسند.

فرض کنید که هر یک از سه جمله بالا در آغاز سه پاراگراف قراردارند. جمله الف نه بر مولوی» تأکید دارد و نه بر اینکه او یکی از بزرگان صوفیه بود؛ بلکه شاعران پارسی‌گوی» موضوع محوری این جمله است. در جمله ب موضوع محوری خود مولوی» است و در جمله پ دو کتاب مثنوی معنوی و دیوان شمس». روشن است که هر سه جمله اطلاعات کم و بیش یکسانی را به خواننده منتقل می‌کنند؛ اما با خواندن هر یک از این سه جمله مخاطب توقع و انتظار متفاوتی از ادامه پاراگراف پیدا می‌کند.

نویسنده پاراگراف پس از جمله الف نباید به معرفی مولوی بپردازد و نیز درست نیست که صوفیه را معرفی کند؛ بلکه او باید درباره شاعران پارسی‌گوی و ویژگی‌های آنها بنویسد. اما اگر جمله ب را به عنوان جمله آغازین یک پاراگراف به کار ببرد، باید مولوی را معرفی کند و درباره زندگی، آثار و شخصیت او بنویسد و اگر با جمله پ متن خود را شروع کند، ناچار است تا کتاب‌های مثنوی معنوی و دیوان شمس را معرفی کند. بنابر این شیوه سامان دادن به نخستین جمله پاراگراف می‌تواند تکلیف ما را در ادامه پاراگراف روشن کند و مخاطب را از آغاز متن با موضوع محوری پاراگراف درگیر کند.

جمله‌های میانی

پس از نخستین جمله، نوبت به جمله‌های میانی می‌رسد. جمله‌های میانی جمله‌هایی هستند که به موضوع محوری پاراگراف که در جمله نخست آمده، می‌پردازند. مثلا موضوع محوری را توصیف می‌کنند یا برای آن مثال می‌آورند؛ درباره درستی آن استدلال می‌کنند و یا با نقل یک ماجرا یا داستان آن را تبیین می‌کنند. نکته مهم این است که شما به عنوان نویسنده، در طول نگارش جملات میانی باید دائما موضوع محوری پاراگراف و ادعایی را که در جمله نخست مطرح کرده‌اید مد نظر داشته باشید تا همه جمله‌های میانی درباره آن باشد. اگر ارتباط محتوایی یا منطقی یکی یا تعدادی از جملات میانی با جمله نخست قطع شود، ذهن خواننده دچار تشتت می‌شود و سردرگمی ممکن است موجب شود تا منظور نویسنده را به درستی درنیابد.

مثلا جمله ب را در نظر بگیرید: از جمله شاعران مهم پارسی‌گوی، جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی است.» پس از این جمله مطلوب نیست بنویسیم شعر در زندگی پارسی‌زبانان از جایگاه مهمی برخوردار است» بلکه جمله مناسب جمله‌ای شبیه به این است: مولوی در دوره خوارزم‌شاهیان متولد شد و زادگاه او بلخ بود.» در واقع این جمله آخری می‌تواند به عنوان یک جمله میانی در یک پاراگراف پس از جمله ب قرار گیرد؛ چراکه به مولوی و زمان و مکان تولد او می‌پردازد نه موضوعات دیگر. البته نویسنده مجبور نیست که همیشه از جمله‌هایی که مشخصات زندگی‌نامه‌ای را اراده می‌دهند، استفاده کند؛ بلکه مثلا در همین مورد خاص او می‌تواند ماجرایی را درباره مولوی بگوید. جملات میانی به جملات پشتیبانی کننده» از جمله عنوان معروفند. کار این جمله‌ها پشتبانی از جمله نخست پاراگراف یا از موضوع محوری آن است.

جمله پایانی

در جمله پایانی یک پاراگراف، نویسنده باید بتواند سخن خود را به لحاظ منطقی و محتوایی تمام کند. بدین معنا که تمام پشتیبانی‌ای که با جملات میانی از موضوع محوری پاراگراف کرده است را در اینجا جمع‌بندی کند یا از آنها یک نتیجه بگیرد و یا با بیانی متفاوت نسبت به جمله نخست پاراگراف همان محتوای جمله عنوان را بیان کند. جمله پایانی پاراگراف به جمله نتیجه‌گیری» معروف است. در جمله نتیجه‌گیری لازم نیست که کاملا منطبق بر نتایج استدلالی منطقی، نتیجه‌گیری کنیم؛ اگر امکان چنین نتیجه‌ای فراهم باشد بسیار خوب است؛ اما در غیر این صورت، می‌توانیم به شکلی بلاغی خواننده را اقناع کنیم که بیان جمله پایانی در او حس و حال اتمام و نتیجه‌گیری را ایجاد کند.

شاید مهم‌ترین فایده چنین سبک و سیاقی در نگارش پاراگراف، روشن نویسی و شفاف ساختن موضوعی است که می‌خواهید درباره آن اطلاعاتی را به مخاطب بدهید. علاوه بر این، با رعایت دقیق قواعد این گونه نوشتن، ذهن خود را در چارچوبی منطقی قرار می‌دهید و این چارچوب سبب خواهد شد تا به تدریج مطالب زائد و غیرضروری که از جذابیت متن شما می‌کاهد، در نوشتارهایتان به حداقل برسد. در پایان، یک پاراگراف از دکتر غلامحسین یوسفی را که موضوع محوری آن شناختن دقیق شاهنامه فردوسی» است، به عنوان پاراگرافی از این دست می‌خوانیم:

شناختن شاهنامه فردوسی و به روح و جوهر آن پی بردن موضوعی نیست که سرسری گرفته شود. کاری است مهم، بلکه برای مردم ایران وظیفه‌ای است خطیر. حتی به گمان من آنچه این اثر بزرگ برای حیات معنوی انسان، خاصه ملت ما پدید آورده آنقدر ارجمند است که اگر از صمیم دل بدان معرفت حاصل نکرده باشیم، ایرانی با فرهنگ نمی‌توانیم بود.»

حالا نرم‌افزار وُرد را بازکنید و این دو تمرین را انجام دهید. اول به پاراگراف مرحوم دکتر یوسفی جملاتی را بیافزایید و بعد جمله پایانی را بنویسید. دوم تلاش کنید تا موضوعاتی را تنها در یک پاراگراف بیان کنید. دفعات اول کمی دشوار است اما کم کم موفق خواهید شد.

مواجهه لاکچری با اخلاق

انتزاعی ناسازوار از یک اسطوره

هنر، فلسفهٔ هنر یا تاریخ فلسفی هنر

جمله ,پاراگراف ,یک ,موضوع ,محوری ,میانی ,موضوع محوری ,یک پاراگراف ,محوری پاراگراف ,در جمله ,جمله پایانی ,موضوع محوری پاراگراف ,کتاب مثنوی معنوی

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها