یادداشتی بر فیلم کشتن گوزن مقدس
بازی آزاد تخیل و اثبات برتری آنچه در خیال آدمی شکل میگیرد بر آنچه محتوای واقعیت را برساخته، یکی از محوریترین عناصر سوررئالیسم در سینماست. برای هنرمندانی که خسته از چنبرهی واقعیت، در پی تجسم تخیل آزاد خویش هستند تا بیهیچ باید و نباید برخاسته از دنیای واقعی، به آنچه در ذهنشان میگذرد جان ببخشند، سوررئالیسم دنیای جذاب و وسوسهانگیزی است. اگر هنر سوررئال در بدو تولدش در سینما، با اندیشههای فروید گره خورد و فارغ از هرگونه دغدغه زیباییشناسانه، در پی به تصویر کشیدن محتوای ضمیر ناخودآگاه برآمد، در سالهای پایانی دومین دهه از قرن بیست و یکم به سراغ اسطوره که یکی از عناصر شکلدهنده به ضمیر ناخودآگاه جمعی است رفته و با همان ویژگیهای فیلمهای سوررئال روایتگر ناقص و ناسازوار اسطورهای از یونان باستان شده است.

فیلم کشتن گوزن مقدس روایتی مدرن از اسطورهای کهن است که شاید تبار یونانی کارگردان آن، یورگوس لانتیموس، در انتخاب چنین داستانی بیتأثیر نبوده است. این فیلم همچون سایر فیلمهای سوررئال در بخشهایی از داستان، منطق و علیت را در هم ریخته است و هرچند داستان فیلم با استفاده از یک تدوین نرمال، روایتی به ظاهر عادی را از زندگی بازگو میکند، اما استفاده از اسطوره بدون رعایت منطق اسطوره و نیز عدم استفاده از عناصر جایگزین مدرن برای پر کردن خلاء عناصر اسطورهای، فیلم را مبدل به اثری کاملاً انتزاعی با مایههای سوررئالیستی کرده است. فیلم کشتن گوزن مقدس، از عنوان فیلم گرفته تا داستان نفسگیر آن -که با چنین ابعادی هرگز در زندگی امروزین ما رخ نمیدهد – ذهن هر بیندهای را درگیر پرسشهایی میکند که اگر بتوان به آن پرسشها پاسخی داد، هیچ گره از امور مهم و قابل اعتنای عالَم و آدم را نمیگشاید؛ جز آگاهی از آنچه در ذهن یک نویسنده و کارگردان میگذشته.
. و این همه آگاهی! شاید معطوف به طرح این پرسش باشد که در سال 2017 با روشن کردن شعله سوررئالیسمی که در دهههای سی و چهل قرن بیستم رو به خاموشی رفت، قرار است چه سخن مهمی در سینما گفته شود؟ مسلماً هر هنرمندی میتواند تلاش ذهنی خود را در قالب اثر هنری انتزاعی به مخاطبانش عرضه کند و در این میان سازندگان کشتن گوزن مقدس نیز مستثنا نیستند؛ اما در مصاف تخیل و واقعیت باید چه سخنی گفته شود تا ذهن مخاطب را درگیر ارزشهای هنری، اخلاقی، اجتماعی یا فرهنگی کند؟ پر واضح است که سینما سالهاست تلاش کرده است تا مرز بین واقعیت و خیال را کمرنگ سازد تا بتواند آرمانها و برترین آروزهای بشری را که تا کنون مجال بروز در جهان واقعیت را نیافتهاند، روی پردهی سینما به دیدگان تشنه بشریت بنوشاند. اما پرسش این است که با کشتن گوزن مقدس و برداشتن مرز خیال و واقعیت قرار است کدام سخن مهم ناگفتهای به گوش ما برسد؟
به استقصای نویسنده این سطرها، داستان ایفیژنیا یا ایفیگینیا را هومر در ایلیاد نیاورده؛ اما شهرت این داستان در اسطورههای یونانی به اندازهای است که اوریپید در یک نمایشنامه مستقل با عنوان ایفیژنیا در اولیس به آن پرداخته است. داستان از این قرار است که آرتمیس خواهر آپولون، که الاههای دوشیزه بود، هنگامی که آگاممنون و یونانیان میخواستند به جنگ با تروا بروند، طوفان شدیدی ایجاد کرد که کشتیهای یونانیان توان حرکت نداشت. آرتمیس برای توقف طوفان، از آگاممنون طلب قربانی کرد. این قربانی تاوان گوزن مقدس آرتمیس بود که آگاممنون آن را شکار کرده بود و به الاهه با گفتن اینکه من در چیرهدستیِ شکار از آرتمیس قویدستترم» توهین کرده بود. آگاممنون مجبور شد برای تاوان این گناه، دخترش ایفیژنیا را قربانی کند. این افسانه در نمایشنامه اوریپید، اصلاح شده و در زمانی که آگاممنون تصمیم به قربانی داشت، غزالی از سوی آرتمیس ارسال شد و به جای ایفیژنیا قربانی شد.[1]
دو واژه Sacrifice» و sacred» همریشه هستند. اولی به معنای قربانی است و دومی به معنای مقدس. در سنتهای دینی، عمل قربانی کردن نوعی پاک ساختن گناهکار از لوث گناه و در نتیجه مقدس ساختن اوست. غزالی که در این فیلم قرار است کشته شود نیز، در واقع نوعی قربانی است برای تاوان گناه شخصیت اصلی داستان. نویسنده و کارگردان تلاش کردهاند که عناصر اصلی اسطوره را در این فیلم بازسازی کنند: گناه، تاوان گناه، قربانی، پاکی و ارزشمندیِ قربانی و نهایتاً پاکشدن گناهکار. اما آنچه وجود ندارد و برای نگارنده این سطرها، داستان فیلم را به رغم تلاش سازندگانش قدری ناسازوار ساخته، فقدان مبنای متافیزیکی در داستان است. دریغ از اشارهای تصویری که بتواند داستان را بر مبانی متناسب با رخدادها استوار سازد.
منظور از مبانی متافیزیکی چیست؟ هم در اسطوره و هم در ادیان، عمل قربانی کردن کاری است مبتنی بر وجود موجود یا موجوداتی برتر از قربانی کننده و قربانی شونده. مثلا در اسطوره ایفیژنیا علاوه بر آگاممنون و دخترش، الاههای با نام آرتمیس وجود دارد که طلب قربانی میکند. در داستان ابراهیم و اسماعیل در قرآن و ابراهیم و اسحاق در تورات نیز علاوه بر ابراهیم و فرزندش خداوندی وجود دارد – الله در قرآن و یهوه در کتاب مقدس- که از ابراهیم طلب قربانی میکند. تفاوتی که بین قربانی در اسطوره و قربانی در ادیان ابراهیمی وجود دارد این است که قربانی اسطوره، کفاره برای پاکی از گناه است، اما قربانی در ادیان ابراهیمی آزمون ایمان فرد مؤمن است. با دقت در این سه داستان، کاملاً روشن است که وجود الاهه و خداوند به عنوان موجود برتر که طلبکننده قربانی است، و نیز باور قربانیکننده به وجود و اراده الاهه یا خداوند، عناصر مهم داستان هستند که حذف آنها منجر به نقص داستان خواهد شد.
در فیلمنامهای که افتیموس فیلیپو نوشته، اسطوره ایفیژنیا سترون شده است. قربانی کردن از هر مبنای متافیزیکیای تهی شده و فرایند مدرنسازی مناسک اسطورهای با زدودن عنصر متافیزیکی الاهه یا خدا به انجام رسیده است. قابل فهم است که برای زایش معنا از دل اسطوره، ما نیازمند کنار زدن پیرایههای کهن و اسطورهزدایی هستیم؛ اما کاری که نویسنده و کارگردان در کشتن گوزن مقدس انجام دادهاند غیر از این است. خدای اسطورهای در فیلم مبدل به موجود عقدهای به ظاهر ترحمبرانگیزی شده است که معلوم نیست قدرت متافیزیکی قربانیخواستن را چگونه به دست آورده است. افزون بر این قدرت، او قدرت مجازات نیز دارد. یعنی دقیقاً همانطور که در اسطوره ایفیژنیا اگر آگاممنون دخترش را برای تاوان گناهش قربانی نمیکرد، نمیتوانست به جنگ تروا برود و طوفان اجازه حرکت به او نمیداد، در اینجا نیز پسرک قربانیخواه فیلم، توانایی اِعمال مجازاتی سنگین را در صورت قربانی ندادن دارد. نه منطق اسطوره بر این داستان حاکم است، نه فرایندی معقول برای گذر از سطح داستان به ژرفای معنا. به عنوان بیننده فیلم باید شیفته و شیدای نویسنده و کارگردان فیلم باشید تا بتوانید از انتزاع صرفاً ذهنی آنها که بر پرده سینما نشسته لذت ببرید.
این موضوع سبب شده است، تا داستان مدرن فیلم، پیچیدگیهای اسطورهای را کنار بگذارد و ابهامهایی را جایگزین سازد که در سراسر فیلم، بیننده دلمشغول آنها باشد. این ابهامها برآمده از پرسشهای بیپاسخی است که با یک بار دیدن فیلم شما را به این تردید میاندازد که شاید متوجه عنصری بصری در فیلم نشدهاید؛ یا شاید دیالوگی را به دقت نشنیدهاید. اما مسأله غیر از این است. تا پایان داستان معلوم نیست که رابطه پزشک فیلم با پسرک عجیب و غریب چرا و چگونه شکل گرفته است. همچنین میتوانید خود را گرفتار این معما کنید که چرا پسرک باید علاقهمند برقراری رابطه بین مادرش با پزشک باشد؛ و نهایتاً به همه اینها اضافه کنید که این اتفاقها در کدام جهان ممکنی میتواند رخ دهد. در پس اینابهامها مثل هر فیلم سوررئالیستی دیگری هیچ چیز وجود ندارد. تنها پوچی است که با نگاهی از مرتبهای بالاتر، ممکن است با تأمل بر کلیت داستان، شما را با ابعاد مضحک زندگی به روایت سازندگان فیلم آشنا سازد. این مضحک بودن برآمده از پوچی محضی است که بر حیات انسانی از دیدگاه نویسنده و کارگردان سایه انداخته.
فقدان مبنای متافیزیکی، تنها ویژگی ناسازوار فیلم نیست. آنچه بیشتر تعجببرانگیز است، نمایش انتقام است. انتقام در دوره مدرن مبدل به رذیلت اخلاقی شده است. نه اینکه رذالت آن در دوران باستان مکتوم بوده؛ بلکه در تعارض با سایر رذایل، به عنوان شر ضروری، گاه تجویز میشده است. در واقع، احیای برخی از فضایل با توجه به دوره و زمانه پیشامدرن، استفاده از انتقام را امری اجتناب ناپذیر مینمود؛ اما در دوران مدرن که اخلاق و حقوق مدرن، ساختار قوانین را طراحی کردند و طرحی نو در تاریخ تمدن بشری درانداختند، انتقام، هر شکلی از جنبههای تحقق ضروری خود را وانهاد و رذالتِ آن به طور کامل، رخ عیان کرد. در کشتن گوزن مقدس ما با یک پزشک گناهکار مواجه هستیم. او یک بار در حالت مستی، قلب یکی از بیمارانش را عمل کرده و بیمار درگذشته است. پس از آن شدت پشیمانی از گناه به قدری بوده که پزشک برای همیشه نوشیدن الکل را کنارگذاشته است. در واقع، در فضای اسطورهای و دینی گناهکار هم پشیمان شده و هم خود را مجازات کرده است. بنابراین هیچ دلیلی برای مجازات دوباره او وجود نخواهد داشت.
اما در خیالات سازندگان فیلم، چنین پشیمانی و توبه و مجازاتی کافی نیست. نمایش انتقام با ترکیب دو فرایند در داستان فیلم، به شکل مهیج و نفسگیری پرشکوه جلوه داده میشود. نخست آنکه در فقدان خداوند دینی یا الاهه اسطورهای، انسان است که از انسان طلب قربانی میکند و این با توجه به شیوه روایت داستان فیلم، شکلی خشن و به شدت غیراخلاقی دارد. دوم زدودن هرگونه عقلانیت از چند و چون مجازات است که به صورتی کاملاً خام تناسب جرم و مجازات را سادهسازی کرده است و با بازی درخشان کالین فارل، ما را در وضعیت ترحم نسبت به شخصیت گناهکار داستان نیز قرار داده است. سخن گفتن از انتقام به سادگی سخن گفتن از علائم جسمی بلوغ دو نوجوان یا چگونگی خوردن اسپاگتی با چنگال است. تلاش قربانیان احتمالی برای فرار از معرکه یا جلب حمایت پدر و مادر که در سختی و دشواری تنها تکیهگاه فرزندان هستند، تصاویر بسیار رقتانگیزی را سامان داده است که با توجه به وم غیرمنطقی القا شده برای ضرورت انتقام، شکوه ساختگی انتقام را افزون میسازد.
ترکیب نماهایی که به لحاظ پرسپکتیو، عمیق هستند با نماهای فاقد عمق، به لحاظ بصری نیز گویا در صدد بر هم زدن انتظار بیننده نسبت به دیدن فیلمی آرام است. در واقع نه تنها به لحاظ محتوایی رخدادهای غیرقابل پیشبینی فیلم، مخاطب را غافلگیر میسازد بلکه به لحاظ فرمی نیز نماها به گونهای سامان داده شدهاند که همان غیرقابل پیشبینی بودن را در فرم نیز بازنمایند. همچنین نماهای باز و روند روایت ممتد و پی در پی اتفاقات روزمره که از آغاز فیلم وجود دارد، زندگی آرام و شبه مستندی را القا میکند که رخ دادن بیماری کوچکترین عضو خانواده چون نتی ناموزون، هارمونی روان این زندگی را آشفته میسازد. این مسأله در قالب فاصلههای نامشخصی که در هر نما گرفته شده است، نیز وجود دارد و باعث شده است تا به لحاظ بصری با یک فیلم پرکشش و جذاب مواجه باشیم.
از سوی دیگر، کارگردان تلاش کرده است تا به بازسازی اسطوره به صورت مدرن بپردازد. فقدان مبنای متافیزیکی فیلم را نیز میتوان در این چارچوب تفسیر کرد. در واقع، با توجه به اینکه در عصر مدرن دادههای علم روز به روز مرزهای اسطوره و دین را به عقب رانده و هر روز جای خطوط قرمز متافیزیک را جابجا کرده است، از این رو، جایی برای طرح عنصر متافیزیکی در داستان کشتن گوزن مقدس وجود نداشته. اما حذف این مهمترین عنصر از داستانی که محور آن قربانی است، منجر به تبدیل موضوع فیلم از یک مناسک دینی (قربانی) به یک ناهنجاری اخلاقی (انتقام) شده است.
بگذارید به آنچه در آغاز این نوشتار مطرح شد بازگردیم. آنچه در این فیلم رخ میدهد با هیچ منطقی در جهان واقعیت رخ نمیدهد. طبیعی است که یک فیلم انتزاعی چنین باشد؛ اما نکته قابل تأمل این است که جهان واقعیت از این خیال منتزعی که بر پرده سینما از آن پردهبرداری شده، دلپذیرتر است. همه ترجیح میدهیم حتی اگر توان زیستن در چارچوب متافیزیک عصر مدرن را نداشته باشیم، دستِ کم یا در یونان باستان و زمانه اوریپید باشیم، یا در عهد ابراهیم؛ جایی حوالی ذبح گوسفندی یا غزالی برای در امان ماندن جان انسانی؛ نه در جهانی که از تخیل نویسنده این فیلم تراویده. آیا نویسنده و کارگردان فیلم به دنبال چنین نتیجهای بودهاند؟ یا در صدد تفسیر بیمعنایی زندگی؟ جاهطلبیهای سوررئالیستی شاید چند صباحی مجامع هنری را درگیر بحثها و تحسینها کند، اما روشن است که دوران بیانیههای سوررئالیستی و بریدن چشم در مقابل دوربین گذشته است چرا که زبان چنین فیلمهایی نه تنها در القای امید و نه تنها در تبیین معضلی فلسفی بلکه در بیان سخنی انسانی چنانکه ذهنها درگیر تحولی نو یا پیشرفتی شگرف شوند، سخت الکن است.
[1] . نمایشنامه ایفیژنیا در اولیس را خانم سحر پریازانی به فارسی ترجمه کرده و در کتابی با عنوان دو نمایشنامه از اوریپید توسط نشر قطره در سال 1393 منتشر شده است.
فیلم ,قربانی ,داستان ,اسطوره ,وجود ,نیز ,است که ,کشتن گوزن ,گوزن مقدس ,که در ,شده است ,فقدان مبنای متافیزیکی

درباره این سایت